از اینستاگرام پادان دیدن کنید Padan's Instagram

نقد فیلم پیش از غروب (Before Sunset)

دسته‌بندی: سینما نقد و بررسی
زمان مطالعه: 3 دقیقه

نقد فیلم پیش از غروب (Before Sunset) اثر ریچارد لینکلیتر، دومین قسمت از سه‌گانه «پیش از…» است که با پیش از طلوع آغاز شد و با پیش از نیمه‌شب به پایان رسید. این فیلم نه تنها ادامه‌ای بر داستان عشق جسی و سلین است، بلکه بازتابی عمیق از گذر زمان، فرصت‌های از دست رفته و پیچیدگی‌های زندگی بزرگسالی است. جسی و سلین، که اکنون نه سال از آخرین ملاقاتشان در وین گذشته، در پاریس دوباره به هم می‌رسند و گفت‌وگویی را آغاز می‌کنند که هم نوستالژیک است و هم تلخ‌شیرین. این فیلم با نگاهی دقیق به رابطه‌شان، سؤالاتی اساسی درباره عشق، زمان و انتخاب‌های زندگی مطرح می‌کند.

Waking Life

نقدهای مختلفی بر این فیلم نوشته شده است که هر کدام از زاویه‌ای متفاوت به آن نگاه کرده‌اند. راجر ایبرت، جیمز براردینلی و آنتونی الیور اسکات، هر یک با تحلیل‌های خود، جنبه‌های مختلف فیلم را بررسی کرده‌اند. ایبرت بر مهارت فنی فیلم و دیالوگ‌های عمیق آن تأکید می‌کند، براردینلی به مینیمالیسم داستان و تأثیر زمان بر شخصیت‌ها می‌پردازد، و اسکات به هنر گفت‌وگو و پیچیدگی‌های ارتباطی بین جسی و سلین توجه می‌کند. هر یک از این نقدها، لایه‌های جدیدی از معنای فیلم را آشکار می‌سازد و به درک بهتر آن کمک می‌کند.

در اینجا، سه نقد متفاوت از این فیلم را می‌خوانید که هر کدام با نگاهی منحصربه‌فرد، به بررسی پیش از غروب پرداخته‌اند. این نقدها نه تنها فیلم را از جنبه‌های هنری و فنی تحلیل می‌کنند، بلکه به سؤالاتی که فیلم درباره عشق، زمان و زندگی مطرح می‌کند، پاسخ می‌دهند. با خواندن این نقدها، می‌توانید درک عمیق‌تری از این اثر سینمایی به دست آورید و به لایه‌های پنهان آن پی ببرید.

نقد فیلم پیش از غروب (Before Sunset) نوشته راجر ایبرت

نقد فیلم پیش از غروب (Before Sunset)
جسی و سلین در بیرون از کتابخانه

دو نفری که پیرتر و خردمندتر شده‌اند، به بررسی «غروب» زندگی خود می‌پردازند. نه سال از زمانی که جسی و سلین در وین ملاقات کردند و در سراسر شهر قدم زدند و صحبت کردند، طوری که انگار فردایی وجود ندارد، و سپس قول دادند که شش ماه بعد دوباره ملاقات کنند، گذشته است. «آیا تو آن زمان در دسامبر در وین بودی؟» او از جسی می‌پرسد. نه سال گذشته و آنها دوباره در پاریس ملاقات کرده‌اند. جسی رمانی درباره آن شب طولانی که با هم گذراندند نوشته است و در مراسم امضای کتاب، او سرش را بلند کرد و آنجا سلین بود. آنها دوباره با عجله شروع به صحبت می‌کنند، قبل از اینکه جسی مجبور شود به پروازش به آمریکا برسد.

پیش از غروب ادامه گفت‌وگویی است که در پیش از طلوع آفتاب (۱۹۹۵) آغاز شد، اما این بار در سطحی پرخطرتر. جسی (ایتن هاک) و سلین (ژولی دلپی) اکنون بیش از ۳۰ سال دارند، در زندگی تعهداتی داشته‌اند و دیگر مانند سال ۱۹۹۵ احساس نمی‌کنند که همه چیز ممکن است. یک چیزی که یاد گرفته‌اند، اگرچه به آرامی آن را آشکار می‌کنند، این است که پیدا کردن کسی که با او احساس ارتباط غریزی داشته‌باشی، چقدر نادر است.

آنها از کتابفروشی بیرون می‌آیند و به گوشه خیابان می‌روند و قدم می‌زنند و صحبت می‌کنند و ریچارد لینکلیتر، کارگردان فیلم، آنها را در نماهای طولانی و بدون قطع فیلمبرداری می‌کند، طوری که فیلم احساس می‌شود در زمان واقعی اتفاق می‌افتد.

دستاورد فنی و هنری فیلم

پیش از غروب از چند جهت یک دستاورد قابل توجه است، که واضح‌ترین آن مهارت فنی آن است. فیلمبرداری نماهایی که شش یا هفت دقیقه طول می‌کشند آسان نیست، و برای بازیگران نیز آسان نیست که در یک شهر واقعی قدم بزنند در حالی که با دیالوگ‌هایی که از پیش نوشته شده‌اند اما باید طبیعی و خودجوش به نظر برسند، دست و پنجه نرم کنند. با این حال، ما تقریباً بلافاصله می‌پذیریم که این گفت‌وگو واقعاً در حال اتفاق افتادن است. هیچ حس ساختگی یا دشواری فنی در آن وجود ندارد.

فیلمنامه‌ای نوشته شده توسط بازیگران

هاک و دلپی خودشان فیلمنامه را نوشتند، با شروع از شخصیت‌ها و دیالوگ‌هایی که بار اول توسط لینکلیتر و کیم کریزان خلق شده بود. آنها با ظرافت بسیار به جزئیات شخصی می‌پردازند؛ در ابتدا آنها مودبانه و به صورت انتزاعی صحبت می‌کنند، و به آرامی به موضوعاتی نزدیک می‌شوند که ما (و خودشان) می‌خواهیم پاسخ آنها را بدانیم: آیا هر کدام از آنها ازدواج کرده‌اند؟ آیا خوشحال هستند؟ آیا هنوز آن جذبه عمیق را احساس می‌کنند؟ آیا قرار بود زندگی خود را با هم بگذرانند؟

نزدیکی به زندگی واقعی بازیگران

این احساس وجود دارد که وقتی آنها درباره چگونگی گذر زندگی بزرگسالی خود صحبت می‌کنند، گاهی ممکن است بازیگران به زندگینامه خود نزدیک شوند. قطعاً یک حقیقت غیرقابل انکار وجود دارد وقتی جسی، در تلاش برای توصیف ازدواج، می‌گوید: «احساس می‌کنم با کسی که قبلاً با او قرار می‌گذاشتم، یک مهدکودک کوچک اداره می‌کنم.»

اما فیلم یک اعتراف‌نامه نیست، و شخصیت‌ها به سرعت به افشاگری نمی‌پردازند. یک صبر در کار است، حتی یک خودداری، که نشان‌دهنده چیزی است که آنها شده‌اند. آنها مسئولیت‌هایی دارند. آنها دیگر آن اعتماد غریزی سریع را ندارند. آنها از افشای بیش از حد محتاط هستند. آنها بزرگ‌سال هستند، اگرچه حداقل برای این بعدازظهر در پاریس، با آن بچه‌های باز، خودجوش و امیدوار نه سال قبل خود در ارتباط هستند.

پیش از غروب، بهتر از پیش از طلوع

نقد فیلم پیش از غروب (Before Sunset)
پیش از طلوع یک جشن قابل توجه از جذابیت دیالوگ خوب بود. اما پیش از غروب بهتر است، شاید به این دلیل که چیزهای بیشتری برای از دست دادن (یا برنده شدن) دارند، و شاید به این دلیل که هاک و دلپی خودشان دیالوگ‌ها را نوشته‌اند.

پیش از طلوع یک جشن قابل توجه از جذابیت دیالوگ خوب بود. اما پیش از غروب بهتر است، شاید به این دلیل که شخصیت‌ها پیرتر و خردمندتر شده‌اند، شاید به این دلیل که چیزهای بیشتری برای از دست دادن (یا برنده شدن) دارند، و شاید به این دلیل که هاک و دلپی خودشان دیالوگ‌ها را نوشته‌اند. فیلم مواد لازم برای یک پروژه مادام‌العمر را دارد؛ مانند سریال «۷-Up»، این یک گفت‌وگوست که می‌توان هر ۱۰ سال یک بار به آن بازگشت، همان‌طور که سلین و جسی پیرتر می‌شوند.

تقاطع خطوط زمانی و همزمانی‌ها

دلپی اغلب با کریستوف کیشلوفسکی، استاد لهستانی تصادف و همزمانی، کار کرده است، و شاید از همین تجربه است که پیش از غروب جذابیت خود را از تقاطع خطوط زمانی می‌گیرد. وقتی سلین و جسی از هم جدا شدند، نام خانوادگی یا آدرس یکدیگر را نمی‌دانستند همه چیز را روی آن قول ملاقات دوباره در شش ماه بعد گذاشته بودند.

ما متوجه می‌شویم که در دسامبر در وین چه اتفاقی افتاد، اما همچنین متوجه می‌شویم که سلین چند سال در دانشگاه نیویورک تحصیل کرده است (درست مانند دلپی) در حالی که جسی آنجا زندگی می‌کرد (درست مانند هاک). «در ماه‌های منتهی به عروسی‌ام، به تو فکر می‌کردم،» او به سلین می‌گوید. او حتی فکر می‌کند یک بار او را در فروشگاه مواد غذایی در تقاطع خیابان ۱۷ و برادوی دیده است. سلین آن فروشگاه را می‌شناسد. شاید واقعاً او را دیده است.

احتمال از دست دادن یک زندگی مشترک

آنچه آنها واقعاً در حال بحث درباره آن هستند، در حالی که این جزئیات را رد و بدل می‌کنند، این احتمال است که آنها یک زندگی را که قرار بود با هم بگذرانند، از دست داده‌اند. جسی در نهایت اعتراف می‌کند که کتابش را نوشته و برای امضای کتاب به پاریس آمده است، زیرا این تنها راهی بود که می‌توانست به ذهنش برسد تا دوباره او را پیدا کند. کمی بعد، در یک لحظه ظریف از زبان بدن، سلین دستش را دراز می‌کند تا او را لمس کند و سپس قبل از اینکه جسی متوجه شود، دستش را عقب می‌کشد.

قدم زدن و صحبت کردن در پاریس

تمام این مدت آنها در حال قدم زدن و صحبت کردن هستند. در خیابان‌ها، از میان باغ‌ها، از کنار مغازه‌ها، به داخل یک کافه، از کافه بیرون می‌آیند، به سمت حیاطی که او آپارتمانی دارد که چهار سال است در آن زندگی می‌کند. و زمان می‌گذرد و زمان پرواز او نزدیک می‌شود، درست مانند زمانی که مجبور بود در وین به قطار برسد. اما اراده آزاد برای چیست، اگر نه برای مقابله با برنامه‌هایمان؟ «عزیزم، تو آن پرواز را از دست خواهی داد،» او می‌گوید.

برگرفته از سایت راجر ایبرت

نقد فیلم پیش از غروب (Before Sunset) نوشته جیمز براردینلی

مبارزه مرد عنکبوتی با دکتر اختاپوس را فراموش کنید. سفر شرک به سرزمین دور دور را فراموش کنید و آخرین تلاش هری پاتر برای تحمل کنایه‌های اسنیپ را فراموش کنید. برای من، دنباله‌ای که در تابستان ۲۰۰۴ باید دید، فیلم پیش از غروب ساخته ریچارد لینکلیتر است، که دنباله‌ای بر فیلم تحسین‌برانگیز پیش از طلوع (۱۹۹۴) محسوب می‌شود. این یکی از آن موارد بسیار نادر است که انگیزه ساخت دنباله‌ای برای یک فیلم، خلاقانه است و نه مالی. پیش از طلوع آفتاب فیلمی پرفروش نبود؛ وجود قسمت دوم این فیلم، منطق رایج ساخت فیلم‌ها را به چالش می‌کشد و به همین دلیل من نمی‌توانم خوشحال‌تر از این باشم.

آزمون ساده برای تشخیص علاقه‌مندی به پیش از غروب

آزمون ساده‌ای برای تشخیص اینکه آیا بیننده‌ای احتمالاً از پیش از غروب لذت خواهد برد، وجود دارد: هر کسی که از پیش از طلوع آفتاب لذت برده باشد، به این فیلم جدید نیز واکنش مثبتی نشان خواهد داد. کسانی که فیلم سال ۱۹۹۴ را کسل‌کننده، پرحرف یا بیش از حد خودنمایانه دانستند، اشکالات مشابهی را در پیش از غروب نیز خواهند یافت. و اگرچه این فیلم به طور تئوریک می‌تواند به تنهایی بایستد، اما تجربه تماشای آن تنها پس از غرق شدن در فیلم اول، به شدت غنی‌تر می‌شود.

طرح داستانی مینیمالیستی

طرح داستان را می‌توان به بهترین شکل مینیمالیستی توصیف کرد. نه سال پیش، جسی (ایتن هاک) و سلین (ژولی دلپی) پس از سپری کردن یک روز عاشقانه شدید در وین، با احساساتی عمیق از هم خداحافظی کردند. آنها قول دادند که شش ماه بعد دوباره ملاقات کنند. این ملاقات هرگز اتفاق نیفتاد. حالا، جسی داستان کمی تخیلی‌شده از ملاقاتش با سلین را در کتابی به نام این بار نوشته است و در بخش اروپایی تور امضای کتاب خود به سر می‌برد. در حالی که در یک مغازه کوچک در پاریس است، دوباره با سلین روبرو می‌شود و برای هر دوی آنها، احساسات گذشته دوباره زنده می‌شود.

زمان واقعی و تعامل بی‌نقص

نقد فیلم پیش از غروب (Before Sunset)
در ابتدا، گفت‌وگوی آنها پر از مکث‌های ناخوشایند و سکوت‌های طولانی است.

پیش از غروب در زمان واقعی اتفاق می‌افتد. جسی حدود ۶۰ دقیقه فرصت دارد قبل از اینکه مجبور شود برای رسیدن به پروازش به فرودگاه برود، و قصد دارد هر لحظه را در کنار سلین بگذراند. رویکرد لینکلیتر به تعامل آنها بی‌نقص است. در ابتدا، گفت‌وگوی آنها پر از مکث‌های ناخوشایند و سکوت‌های طولانی است. به تدریج، همان‌طور که دوباره با هم راحت می‌شوند، دیالوگ‌ها به طور طبیعی‌تر جریان می‌یابند و فاصله فیزیکی بین آنها کم می‌شود. ما تنش ناگفته‌ای را احساس می‌کنیم که آنها سعی می‌کنند از یک مانع عبور کنند و حداقل بخشی از آنچه را که زمانی داشتند، دوباره به دست آورند.

داستان عشق یا داستان حسرت؟

فیلم یک داستان عاشقانه است (یا به عبارت دقیق‌تر، ادامه یک داستان عاشقانه)، اما بیشتر درباره حسرت‌هاست تا رمانس. داستان جسی و سلین داستان فرصت‌های از دست رفته است. این فیلم ما را به این فکر می‌اندازد که آیا چیزی به نام «همزاد روح» وجود دارد، و چقدر راحت به چیزی که تنها بخشی از رویاهایمان را برآورده می‌کند، رضایت می‌دهیم (نه فقط در انتخاب فردی که می‌خواهیم زندگی‌مان را با او بگذرانیم، بلکه در سایر انتخاب‌ها نیز). همان‌طور که این دو نفر در پاریس قدم می‌زنند، به تدریج موانع را از بین می‌برند. اما، حتی بیشتر از فیلم اول، زمان دشمن آنهاست. به جای یک شب، آنها تنها یک ساعت فرصت دارند.

تأثیر شب فراموش‌نشدنی

معلوم می‌شود که شب ۱۵ تا ۱۶ ژوئن ۱۹۹۴ و ملاقات از دست رفته ۱۶ دسامبر، اثر فراموش‌نشدنی بر هر دوی آنها گذاشته است. کتاب جسی گواهی بر وسواس اوست، و حتی با وجود اینکه او ازدواج کرده است، اعتراف می‌کند که حتی در روز عروسی‌اش نیز به سلین فکر می‌کرده است. و اگرچه سلین رمانی ننوشته است، اما آهنگی بسیار شخصی درباره شب عاشقانه‌شان سروده است. اگر هر کدام از آنها در مورد احساسات دیگری تردید داشته باشند، این تردیدها به سرعت از بین می‌روند. زبان بدن و اشتیاق پنهان در کلماتشان (به جای خود کلمات)، فوریتی را نشان می‌دهد که آنها را می‌ترساند.

موضوعات گفت‌وگو و واکنش‌ها

موضوعات گفت‌وگو، که از موضوعات پیش‌پاافتاده (سیاست، داشتن شغل معنادار و ماهیت حافظه) تا موضوعات صمیمی را شامل می‌شود، به اندازه فیلم اول جذاب نیستند، اما آنچه در تعامل بین جسی و سلین جذاب است، مشاهده نحوه واکنش آنها به یکدیگر است، اینکه چقدر از خودشان را انتخاب می‌کنند که پنهان کنند و چقدر را آشکار می‌کنند. وقتی فیلم به پایان می‌رسد، ممکن است چیزهای زیادی از آنچه گفتند را به خاطر نیاورید، اما نحوه گفتن آنها را به یاد خواهید آورد.

بازی طبیعی و بی‌نقص

نقد فیلم پیش از غروب (Before Sunset)
جسی و سلین همان شخصیت‌های فیلم پیش از طلوع آفتاب هستند، اما با نه سال فرسودگی جسمی و روحی. آنها بدبین‌تر شده‌اند. برای سلین، اگرچه نور آرمان‌گرایی هنوز روشن است، اما خوش‌بینی‌اش کمرنگ شده است.

ژولی دلپی و ایتن هاک به اندازه نه سال پیش، برای این نقش‌ها مناسب هستند. این بهترین نوع بازیگری است، زیرا آنقدر طبیعی و بدون فشار است که واقعی به نظر می‌رسد. دلپی به اندازه همیشه درخشان است، و هاک به ندرت این‌قدر خودآگاه بوده است. به همین ترتیب، حس بداهه‌پردازی در نحوه بیان دیالوگ‌ها وجود دارد، حتی با وجود اینکه تمام دیالوگ‌ها از پیش نوشته شده بودند (هاک و دلپی در نوشتن فیلمنامه با لینکلیتر شریک هستند، که نشان می‌دهد آنها به شدت در شکل‌دهی به دیالوگ‌های شخصیت‌هایشان مشارکت داشته‌اند).

جسی و سلین همان شخصیت‌های فیلم پیش از طلوع آفتاب هستند، اما با نه سال فرسودگی جسمی و روحی. آنها بدبین‌تر شده‌اند. برای سلین، اگرچه نور آرمان‌گرایی هنوز روشن است، اما خوش‌بینی‌اش کمرنگ شده است. ازدواج ناموفق و پدر شدن، نگاه جسی به زندگی را تحت تأثیر قرار داده است.

تجربه‌ای تعاملی

تماشای پیش از غروب مانند تماشای اکثر فیلم‌ها نیست. این یک تجربه تقریباً تعاملی است. ما احساس می‌کنیم که در کنار شخصیت‌ها وقت می‌گذرانیم. ما در لحظه با آنها هستیم. این سومین فرصت ما برای نگاه کردن به زندگی‌شان است. (آنها همچنین در بخشی از فیلم انیمیشنی لینکلیتر به نام زندگی بیداری ظاهر شدند.) کارگردان تمایل خود را برای دیدن دوباره آنها ابراز کرده است، اما اگر هرگز فرصت این کار را پیدا نکند، حداقل پایانی به ما داده است که به همان اندازه پایان فیلم پیش از طلوع آفتاب، وسوسه‌انگیز و در عین حال ناکامل است.

اگر مجبور بودم بین این دو فیلم یکی را انتخاب کنم، اعتراف می‌کنم که فیلم اول قوی‌تر است، اما پیش از غروب دنباله‌ای ارزشمند است و فیلمی ضروری برای کسانی است که از این نوع داستان‌ها لذت می‌برند. در میان غوغای سینمایی تابستان، این لحظه‌ای نادر از آرامش است.

نوشته جیمز براردینلی از سایت ریل‌ویوز

نقد فیلم پیش از غروب (Before Sunset) نوشته آنتونی الیور اسکات

تا قبل از دیدن فیلم پیش از غروب، اثر جدید تیزبین و مسحورکننده ریچارد لینکلیتر، کاملاً فراموش کرده بودم که در ۱۶ ژوئن ۱۹۹۴ چه اتفاقی افتاده بود. هنوز هم یادم نمی‌آید که در آن تاریخ چه می‌کردم، اما خوشحالم که به من یادآوری شد که جسی و سلین، یک مسافر جوان آمریکایی بسیار خوش‌صحبت و یک دانشجوی فرانسوی به همان اندازه پرحرف، آن شب را در خیابان‌های وین پرسه زدند و با گپ‌وگفت‌های خود یکی از جذاب‌ترین و آزاردهنده‌ترین عشق‌های سینمایی دهه را خلق کردند.

آنها قرارشان را با قولی برای ملاقات دوباره شش ماه بعد به پایان رساندند، و وقتی فیلم پیش از طلوع آفتاب، روایت لینکلیتر از یک شب طولانی جسی و سلین، در سال ۱۹۹۵ اکران شد، بسیاری از زوج‌ها سالن سینما را ترک کردند و با این سؤال مواجه شدند که آیا آن ملاقات بعدی اتفاق افتاد یا نه.

هنوز در حال صحبت، هنوز ناآرام

نه سال بعد تابستان ۲۰۰۳ در زمان آنها، و همین حالا در زمان ما آن بحث‌ها حل خواهند شد، و برخی بحث‌های جدید آغاز می‌شوند. پیش از غروب جسی و سلین را دوباره در یک کتابفروشی در پاریس گرد هم می‌آورد، که هنوز هم توسط ایتن هاک و ژولی دلپی بازی می‌شوند. جسی رمانی درباره رابطه‌شان نوشته است یک «کتاب پرفروش کوچک»، همان‌طور که با غرور به آن اشاره می‌کند و پاریس آخرین بخش تور تبلیغاتی او در اروپاست. سلین، که کتاب جسی را خوانده است، در پایان جلسه کتاب‌خوانی او در کتابفروشی شکسپیر و شرکا حاضر می‌شود، و آنها حدود یک ساعت بعد را به گفت‌وگو می‌گذرانند، خاطرات گذشته را مرور می‌کنند و با احتیاط، دوباره آن را تجربه می‌کنند.

چهره هاک دیگر آن نرمی و زیبایی سابق را ندارد، و شادی دلپی با رگه‌هایی از خستگی همراه شده است، اما جسی و سلین هنوز هم به همان اندازه جذاب هستند، و هنوز هم، برای همه به جز یکدیگر، به همان اندازه آزاردهنده‌اند.

زمان یک دروغ است

جسی در پاسخ به سؤال یکی از خوانندگانش می‌گوید: «زمان یک دروغ است. همه چیز هم‌زمان در حال اتفاق افتادن است.» و پیش از غروب، که با یک رخوت فریبنده در زمان واقعی پیش می‌رود، همزمان از این ایده حمایت می‌کند و آن را تضعیف می‌کند. با پاک کردن تقریباً یک دهه اشتیاق و حواس‌پرتی، جسی و سلین، با کمی ناشی‌گری، از همان جایی که رهایش کرده بودند، شروع می‌کنند، با گفت‌وگوهای هیجان‌انگیزی که به‌طور مختصر با فلش‌بک‌هایی به اولین ملاقاتشان قطع می‌شود.

جسی و سیلین در نقد فیلم پیش از غروب (Before Sunset)
در وین، در اوایل دهه ۲۰ سالگی‌شان، جسی و سلین تمام وقت دنیا را داشتند، و ساعات شب به آرامی می‌گذشت تا خواسته‌های بی‌پایان آنها را در خود جای دهد. حالا، در دهه ۳۰ سالگی‌شان، آنها با زمان می‌جنگند.

اما البته خیلی چیزها تغییر کرده است، و فیلم پر از یادآوری‌های ناخودآگاه است آب‌های جاری سن، سایه‌هایی که در نور طلایی پاریس بلندتر می‌شوند، حرکت بی‌امان فیلم در پروژکتور که زمان فقط در یک جهت حرکت می‌کند و در نهایت به پایان می‌رسد. در وین، در اوایل دهه ۲۰ سالگی‌شان، جسی و سلین تمام وقت دنیا را داشتند، و ساعات شب به آرامی می‌گذشت تا خواسته‌های بی‌پایان آنها را در خود جای دهد. حالا، در دهه ۳۰ سالگی‌شان، آنها با زمان می‌جنگند.

فشار زمان

جسی باید تا ساعت ۷:۳۰ در فرودگاه باشد تا به نیویورک بازگردد، و ۸۰ دقیقه پیش از غروب با اضطرابی آرام به این زمان نزدیک می‌شود. اما زمان همچنین فشار جدی‌تر و کم‌لفظ‌تری بر فیلم وارد می‌کند. در سال‌های گذشته، سلین و جسی برخی از ناامیدی‌ها و رضایت‌های بزرگسالی را تجربه کرده‌اند، که در حالی که از کتابفروشی به کافه، از کوچه‌های نقاشی‌گونه به عرشه یک قایق توریستی می‌روند، آشکار می‌شود.

هیچ‌کدام از این‌ها به‌طور خاص قابل توجه نیستند موفقیت حرفه‌ای، پدر یا مادر شدن، یک ازدواج ناخوشایند، یک سری روابط ناراضی‌کننده و این همان نکته است: جسی و سلین، با تمام ویژگی‌های منحصر به فردشان، قرار است شهروندانی کاملاً عادی از غرب مرفه و دارای حق باشند. تجربیات آنها را در یک منطقه خاکستری آشنا بین تسلیم و رضایت رها کرده است.

سؤالات بی‌پاسخ

نقد فیلم پیش از غروب (Before Sunset) - جسی و سلین در تاکسی
سؤالاتی که تقریباً یک دهه آنها را آزار داده است، و به این فیلم متواضع و پرپیچ‌وخم یک زیرجریان تعلیق ناامیدانه می‌دهد، این است که آیا فرصتی برای چیزی بیشتر وجود دارد، و آیا این فرصت برای همیشه در آن صبح در وین از دست رفته است؟

سؤالاتی که تقریباً یک دهه آنها را آزار داده است، و به این فیلم متواضع و پرپیچ‌وخم یک زیرجریان تعلیق ناامیدانه می‌دهد، این است که آیا فرصتی برای چیزی بیشتر وجود دارد، و آیا این فرصت برای همیشه در آن صبح در وین از دست رفته است؟ آیا قرار بود آنها با هم باشند؟ و اگر چنین بود، معنای این چیست که تا به حال با هم نبوده‌اند؟

خاطرات آنها کاملاً هماهنگ نیست، و احتمالاً بهتر است تا قبل از دیدن دنباله، وسوسه تماشای دوباره پیش از طلوع آفتاب را مقاومت کنید. داشتن خاطره‌ای واضح‌تر از آنها ناعادلانه است. در یک نقطه، سلین ادعا می‌کند که یادش نمی‌آید آیا آنها با هم رابطه داشتند یا نه، که کمی شوک‌آور است (به‌ویژه برای جسی) اما با ترجیح لینکلیتر برای سایر اشکال ارتباط سازگار است.

گفت‌وگو به‌عنوان هنر

سخن گفتن به‌عنوان یک هنر در فیلم‌های لینکلیتر جایگاه ویژه‌ای دارد. به‌ندرت می‌توان کارگردان دیگری در سینمای انگلیسی‌زبان یافت که چنین گوش تیز و حریفی برای گفت‌وگو داشته باشد. بیشتر اوقات، فیلم‌های او از اسلکر تا زندگی بیداری بر اساس ریتم‌های بی‌پایان و سنکوپ‌دار گفت‌وگو ساخته شده‌اند.

فیلمنامه پیش از غروب، که لینکلیتر با همکاری دلپی و هاک نوشته است، هم پرپیچ‌وخم است و هم خودآگاه، و گاهی اوقات صدای خودخواهانه‌ای از نوشتن هوشمندانه دارد. اما با وجود اینکه گاهی اوقات دیوانه‌کننده است، گفتار فراوان فیلم به‌دلیل بی‌اعتنایی غیررسمی‌اش به الزامات معمول فیلمنامه‌نویسی، مسحورکننده است.

زبان به‌عنوان ابزار ارتباط و گریز

آیا این مردم نمی‌توانند فقط به اصل مطلب برسند؟ ممکن است با خود فکر کنید، در حالی که نگاهی به ساعت می‌اندازید. آیا نمی‌توانند فقط منظور خود را بگویند؟ آیا شما می‌توانید؟ زبان، پس از همه، فقط درباره نکات و معانی نیست. زبان یک وسیله ارتباطی است، بله، اما همچنین وسیله‌ای برای اجتناب، انحراف، محافظت از خود و سردرگمی ساده، که همه این‌ها از موضوعات این فیلم هستند، که یک حقیقت عمیق را نشان می‌دهد که به‌ندرت روی صفحه یا در کتاب‌ها تصدیق می‌شود: مردم اغلب صحبت می‌کنند چون چیزی برای گفتن ندارند.

نقد فیلم پیش از غروب (Before Sunset) - جسی، سلین و همسایه سلین
این دو هرگز قرار نبود کاملاً دوست‌داشتنی باشند؛ این بخشی از چیزی است که آنها را برای یکدیگر کامل می‌کند.

و گاهی اوقات آرزو می‌کنید که فقط ساکت شوند. من گاهی اوقات وقتی هوش سریع جسی از خط خودنمایی عبور می‌کرد این مرد فکر می‌کند چه کسی را گول می‌زند؟ و دوباره وقتی سلین صورتش را در هم می‌کشید و با گربه‌اش صحبت می‌کرد، احساس ناراحتی می‌کردم. اما این دو هرگز قرار نبود کاملاً دوست‌داشتنی باشند؛ این بخشی از چیزی است که آنها را برای یکدیگر کامل می‌کند. در هر صورت، آنها اکنون در دو فیلم با یکدیگر صحبت و بحث کرده‌اند، کاملاً بی‌توجه به اینکه دیگران چه فکری ممکن است درباره آنها داشته باشند، و این بی‌اعتنایی آنها به مخاطب است که آنها را این‌قدر جذاب می‌کند.

بی‌اعتنایی به مخاطب

نقد فیلم پیش از غروب (Before Sunset) - جسی و سلین
ما هرگز نمی‌خواهیم که آنها از هم جدا شوند، نه نُه سال پیش، و قطعاً نه الان، اما من، به‌عنوان یک نفر، خوشحال بودم که آنها را به حال خود رها کنم. ما دوباره آنها را خواهیم دید، و تا آن زمان چیزهای زیادی برای گفت‌وگو وجود خواهد داشت.

آنها هیچ علاقه‌ای به ما ندارند، و به همین دلیل است که ما، با استراق سمع و جاسوسی از صمیمیت ناشیانه و پرشور آنها، این‌قدر به آنها علاقه‌مندیم. این همچنین دلیلی است که در نهایت، ما کاملاً دل‌شکسته نیستیم که با آنها خداحافظی کنیم. ما هرگز نمی‌خواهیم که آنها از هم جدا شوند، نه نُه سال پیش، و قطعاً نه الان، اما من، به‌عنوان یک نفر، خوشحال بودم که آنها را به حال خود رها کنم. ما دوباره آنها را خواهیم دید، و تا آن زمان چیزهای زیادی برای گفت‌وگو وجود خواهد داشت.

نوشته آنتونی الیور اسکات از سایت نیویورک تایمز

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *